«مادرشو» با افزایش آگاهی و اطلاع‌رسانی متناسب، به زنان این سرزمین کمک می‌کند تا برای سلامت جسمی، روحی و باروری خود تلاش کنند و سلامت جنین و فرزندشان را حفظ کنند. با پیوستن به خانوادۀ مادرشو، اطلاعات متناسب با وضعیت سلامت شما در اختیارتان قرار می‌گیرد.

امروز عضو شوید و ۳ ماه بیمه مجانی هدیه بگیرید

زندگی با یک بی‌عرضه

{عنوان مطلب}

ما دو سال و سه ماه است که ازدواج کرده‌ایم. مراسم عروسی‌مان زمستان بود و چنان برفی می‌آمد که وقتی چند دقیقه برای عکاسی توی باغ قدم زدیم لباس‌های او هم مثل من سفید شد. آن‌قدر سرد بود که در تمام عکس‌ها قیافه‌ام شبیه بستنی یخی‌ له‌شده در ته یخچال‌های مغازه‌هاست. اصلاً همین موضوع از یک ماه مانده به عروسی‌مان باعث دعوامان شد. من دلم می‌خواست در اردیبهشت عروسی بگیریم. فکر می‌کردم عکس‌هایمان با گل‌های بهاری چقدر قشنگ می‌شود و می‌توانیم حتی از باغ تالار استفاده کنیم. اما زهی خیال باطل!
دی‌ماه بود و من خانه نبودم که مادرش به خانه‌مان آمد و به بهانۀ بیماری بسیار شدید پدربزرگش عروسی را سه ماه جلو انداخت. از همان موقع یک کلمه به تکیه‌کلام‌هایم اضافه شد: «بی‌عرضه»! همسرم هر کاری که انجام می‌داد از نظر من به بدترین شکل انجام می‌شد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که می‌توانم کاری را به او بسپارم. او حتی نتوانسته بود تاریخ عروسی‌مان را سر جایش نگه‌ دارد حالا چه برسد به کارهای دیگر. خلاصه که من شده بودم یک زن همه‌فن‌حریف. شیر آب خراب است؟ خودم درستش می‌کنم. لامپ سوخته؟ خودم عوض می‌کنم. یخچال صدای اضافی می‌دهد؟ خودم به تعمیرکار زنگ می‌زنم. این‌طور بود که تمام مسئولیت‌های زندگی به گردنم افتاد. یک بار که از کار بیرون و کارهای خانه خیلی خسته بودم سرش داد زدم و گفتم: «من فقط تو این خونه زندگی می‌کنم؟ این خونه فقط خونۀ منه؟ دست به سیاه و سفید نزنی یه وقت.» خیلی خونسرد نگاهم کرد و گفت: «تو می‌ذاری مگه؟»

راست می‌گفت. من اجازه نمی‌دادم که او کاری انجام دهد. من دائم با انتقاد و بی‌عرضه بی‌عرضه گفتن‌هایم، اعتماد به نفسش را گرفته بودم. از طرفی بابت کارهایم ناراحت شدم و از طرفی دیگر خوشحال که مشکل را پیدا کرده‌ام. کمی که گذشت و دعوامان را فراموش کردیم از او خواستم حمام و دستشویی را بشوید و خودم آشپزخانه را مرتب کردم. وقتی کارهایمان تمام شد از اینکه این‌قدر خوب همه‌ جا را تمیز کرده از او تشکر کردم. جای وسایل را اشتباه گذاشته بود، اما این باعث نشد او را سرزنش کنم. بعد از آن کارهای مختلف را به او سپردم. اگر کمی اشتباه می‌کرد سرزنشش نمی‌کردم. همین‌طور به مرور کارهایم کمتر شد. حالا بیشتر حس می‌کنم که یک زندگی مشترک داریم.

بارداری  تعیین جنسیت جنین دوران بارداری هفته شانزدهم بارداری روش نزديكي براي پسردار شدن هفته نوزدهم بارداری علائم بارداری پسر در ماه اول تغذیه در دوران بارداری تغذیه دوران بارداری ماه اول بارداری بهترین زمان بارداری ماه سوم بارداری هفته 16 بارداری هفته 19 بارداری زن حامله در خواب هفته 16 بارداری و تشخیص جنسیت جنین در سه ماهگی تغذیه دوران بارداری سه ماهه اول رابطه جنسی در بارداری مراقبت های بارداری تغذیه بارداری تعیین جنسیت در هفته نهم بارداری تغذیه در بارداری دیابت بارداری و رژیم غذایی غذاهای مفید در دوران بارداری غذاهای دوران بارداری مراقبت بارداری مراقبت های زمان بارداری اولین سونوگرافی در بارداری اولین سونوگرافی در بارداری